
«مير مسعود حسينيان » كاردار سفارت ايران در بيروت در گفتگو با روزنامه آمريكايي « لس آنجلس تایمز» و در ارتباط با اعتراضات مردم ايران پس از كودتاي ننگين 22 خرداد ، به اين روزنامه مي گويد : " كشورها و رسانه هاي غربي با ارائه تصويري نادرست از ناآرامي هاي ايران ، مي كوشند منافع خود را حفظ كنند و اضافه مي كند : نتيجه انتخابات رياست جهموري اخير نشانه وجود دموكراسي در ايران است ! " حسينيان حوادث روي داده در دو ماه اخير را به اختلاف بين دو برادر تشبيه مي كند كه حل شدني است و حل هم خواهد شد . حسينيان تعداد معترضين خياباني كه بعد از اعلام نتيجه انتخابات به خيابانها آمدند را 10 الي 15 هزار نفر تخمين ميزند و تاكيد مي كند بخش قابل توجهي از اين تعداد جوانان و نوجواناني بودند كه نه تنها به آقاي موسوي راي نداده بلكه اساسا به سن قانوني براي راي دادن نرسيده بودند .
مصاحبه « لس آنجلس تايمز » با نماينده رژيم اسلامي در بيروت با اين جملات جالب و تامل برانگيز از زبان « مير مسعود حسينيان » به پايان مي مي رسد :
" اينكه گفته شود دولت احمدي نژاد به واسطه همراه نداشتن راي اكثريت مردم نامشروع است ، حرف بيهوده اي است . مگر در انقلاب روسيه همه مردم با انقلاب بودند ؟ چند درصد مردم ( با همراهي انقلابيون ) انقلاب را به پيروزي رساندند ؟ ( جواب خبرنگار : 5 درصد ؟ ) با اين حال روس ها با همين اقليت محدود دهه ها بر كشور حكومت كردند . شما چه دوست داشته باشيد يا نه ، احمدي نژاد رئيس جمهور ايران است ! "
مشابه چنين جملاتي كه هر چند وقت يكبار از زبان مهره هاي درجه چندم حكومت بيان مي شود و مي توان در آن بازتابی از نیات پشت پرده وقایع جاری روز را جستجو کرد ، علاوه بر اينكه مي تواند دليلي باشد بر ادعاي كساني كه در هفته هاي گذشته مدعي دادن مشاوره از سوي كارشناسان روسي و دخالت آنان در كودتاي انتخاباتي 22 خرداد بوده اند ، از سوي ديگر نشان مي دهد « مغز كوچك » و « ذهن بيمار » كودتاچيان ايراني، مبناي كودتايشان را بر پايه توهمات و وقايع چند ده سال پيش جامعه اي كاملا متفاوت با ايران قرار داده است كه اگر واقعا چنين باشد بايد به حماقت آنان خنديد و هر چه بيشتر به پيروزي مردم و پايين كشيدن دولت نامشروع كودتا از اريكه قدرت اميدوار بود .

در بين قربانيان جريان موسوم به «قتل هاي زنجيره اي » ، امروز جزئيات قتل زنده ياد « دكتر علي اكبر سعيدي سيرجاني » بيش از ساير قربانيان روشن و مشخص شده است . ماجراي دشمني و كينه ورزي رژيم اسلامي با سعيدي سيرجاني كه از همان سالهاي آغازين انقلاب 57 و با نوشتن مقالات انتقادي از جمله داستان « شيخ صنعان » توسط سيرجاني ، آغاز شد ، در نهايت با افزايش آزار و اذيت هاي حكومت نسبت به سيرجاني ، با زنداني شدن ، شكنجه و قتل وي در زندان در سال 73 به پايان رسيد . آنچه كه من را بر آن داشت تا در اين برهه از زمان از سعيدي سيرجاني بنويسم ، در درجه اول احساس كردم مي توانم با زنده نگه داشتن نام او اداي دين و احترامي كرده باشم نسبت به دلاور مردي كه در اوج خفقان سياسي اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 ، با اطلاع و آگاهي كامل از سرانجام كار ، يك تنه به جنگ با « اربابان قدرت» رفت و جانش را بر سر آرمانش گذاشت . دوم اينكه به دوستان عزيزي كه به تازگي و پس از مشاهده رفتار جنون آميز حكومت اسلامي در دوماه گذشته و پس از كودتاي ننگين 22 خرداد پي به ماهيت فاشيستي « رژيم اسلامي » و ناعادل بودن « رهبري » آن برده اند ، با ذكر نمونه هايي كوچك اما مستدل و غير قابل انكار از مصيبت هايي كه در طول سه دهه پس از انقلاب بر سر منتقدين به اصطلاح غير خودي آمده است ، يادآوري كنم ، ماهيت واقعي حكومت اسلامي و متاسفانه بي عدالتي « رهبري » آن از ابتدا همين رفتاري بوده است كه طي دوماه گذشته به صورت كاملا عريان و بي پروا مشاهده كرديم با اين تفاوت كه اين بار اشتهاي سيري ناپذير « فاشيست مذهبي » آتش بر خرمن خودي هاي داخل حكومت هم انداخته است . اگر چه بايد اين همدردي و ايجاد حس مشترك بين غير خودي ها و اين گروه از داخل حكومت را به فال نيك گرفت ! و دست آخر اينكه با شاهد آوردن يك متن اعتراف گونه منتسب به سعيدي سيرجاني و مقايسه آن با موارد مشابه كه طي روزها ، ماهها و سالهاي گذشته به دفعات ديده و شنيده ايم ، بار ديگر ثابت خواهد شد كه كار بازجويي ، شكنجه و اعتراف گيري از زندانيان سياسي در سه دهه گذشته بر عهده گروهي اندك ، شناخته شده و رسوا بوده است كه از فرط كند ذهني و ناشي گري توانايي نوشتن داستانهاي مضحك اين چنيني را هم ندارند به طوري كه حتي قادر نبوده اند از دو دهه پيش تا به امروز نه تنها چار چوب كلي كه حتي جزئيات اين اعترافات را براي زندانيان سياسي مختلف تغيير بدهند و تلاش كنند ذره اي از مضحك و نخ نما بودن آن بكاهند . اين گروه اندك را مي شد طي سالهاي گذشته با صرف هزينه هاي كمتر بر سر جايشان نشاند و اجازه نداد كه كار به اين مرحله برسد كه متاسفانه به هر دليلي چنين نشد !
در همين راستا در ادامه مطلب ابتدا دو نامه خواهيد خواند هر دو خطاب به آقاي خامنه اي . اولي متعلق به سعيدي سيرجاني كه قبل از زندان آنرا نوشته و منتشر كرده است و ديگري متعلق به دكتر نورالدين كيانوري دبير كل حزب توده كه در اين نامه آنچه كه در زندان بر او و خانواده اش گذشته است را براي « رهبر » جمهوري اسلامي شرح مي دهد . در نهايت متن اعتراف گونه اي منتسب به سعيدي سيرجاني را خواهيد خواند كه از درون زندان خطاب به « بازجوي عزيز » اش !! نوشته است . اين نامه در آن همان روزها در برخي روزنامه هاي رژيم از جمله كيهان به چاپ رسيد . خواندن دو خط ابتدايي ا همين نامه كافيست تا به راحتي پي به ماهيت رسواي نويسنده يا نويسندگان آن برد . آنجا كه مي گويد :
« بازجوي عزيز!سلام. از اينكه از وقت و زندگي خود ساعت ها صرف من كرديد بسيار ممنون و متشكرم. وقتي بر ايام گذشته مروري مي كنم از خودم بيزار مي شوم و از اينكه لجاجت هايي با حقانيت آرمان شما و صداقت همكارانتان كردم ، شرمندگي بر من مستوري مي گردد......»
فارغ از اينكه متهمي بازجوي اش را « عزيز » خطاب كند شايد براي شما هم اين سوال پيش آمده است كه يك بازجوي معمولي كه كارش بازجويي است چرا بايد از وقت و زندگي خود ساعت ها صرف هدايت متهمين بكند ؟ و از همه مهمتر ، يك بازجوي عادي ، حقوق بگير و مزدور چه « آرمان » و « حقانيت آرماني » مي تواند داشته باشد ؟ غير از اينكه بگوييم بازجوها و آناني كه يك چنين سناريوهاي مضحكي را مي نويسند افراد خاصي همچون « حسين شريعتمداري » مدير مسئول و نماينده «رهبري» در كيهان هستند كه علاوه بر شغل شريف بازجويي مشغول نشر « آرمان هايشان » در فحش نامه كيهان هم هستند ؟
نامه سوم سعيدي سيرجاني به آقاي خامنه اي
"جناب آقای خامنه ای
پيام عتاب آميز جناب عالی را آقای صابری برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفته ام و به زودی امت هميشه در صحنه حزب الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ايم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای برباد رفته ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت. بگذريم از لحن توهين آميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايی بعيد مينمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته های من است ای کاش موردش را مشخص می فرموديد، و اگر مبتنی بر واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.
می دانم در حکومتی که مرحوم شريعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دينی و سياسی، آيت الله منتظری با آن سوابق مبارزاتی دقمرگ و خانه نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی بی گناهی. و می دانم رهبر جليل القدری که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت ميخزند، البته می تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد..................
آدميزاده ام، آزاده ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند. "
متن کامل این نامه و سایر نامه های زنده یاد سیرجانی را از اینجا دانلود کنید
نامه نورالدين كيانوري خطاب به آقاي خامنه اي
".......... اصل 35 - هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت يا اقرار يا سوگند مجاز نيست، چنين شهادت و اقرار يا سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود.
جاي بسي تاسف است براي گذشته و جاي بسي نگراني است براي آينده كه اين اصل گرانبها زير پاي برخي مسئولان له و لورده شده و احتمالا در آينده هم خواهد شد.
شكنجه عبارت بود از شلاق با لوله لاستيكي تا حد آش و لاش كردن كف پا. در مورد شخص من در همان اولين روز شكنجه آنقدر شلاق زدند كه نه تنها پوست كف دو پا، بلكه بخش قابل توجهي از عضلات از بين رفت و معالجه آن تا دوباره پوست بيآورد، درست 3 ماه طول كشيد و در اين مدت هر روز پانسمان آن نو ميشد و تنها پس از 3 ماه من توانستم از هفتهاي يكبار حمام رفتن بهرهگيري كنم.
نوع دوم شكنجه كه بمراتب از شلاق وحشتناكتر است، دستبند قپاني است. تنها كسي كه دستبند قپاني خورده ميتواند درك كند كه دستبند قپاني آنهم 10 - 8 ساعت متوالي در هر شب، يعني چه؟
در مورد من، پس از اينكه شلاق اوليه كه با فحش و توهين و توسري و كشيده تكميل ميشد سودي نداد، يعني آقايان نتوانستند در مورد دروغ شاخدار ساخته شده كه در زير آنرا شرح خواهم داد از من تا
18 شب پشت سر هم مرا ساعت 8 بعدازظهر به اطاقي واقع در اشكوب دوم ميبرند و دستبند قپاني ميزدند و اين جريان تا ساعت 6 - 5 صبح يعني 9 تا 10 ساعت طول ميكشيد. تنها هر ساعت مامور مربوطه ميآمد و دستها را عوض ميكرد. چون ممكن است شما ندانيد كه دستبند قپاني چگونه است، آنرا توضيح ميدهم................
حتي افراد ورزيدهاي مانند دوست عزيز ما آقاي عباس حجري كه 25 سال در زندانهاي مخوف شاه مردانه پايداري كرد، چندين بار از هوش رفت. آقايان به اين هم بسنده نكرده و او را مانند تاب تلو تلو ميدادند.
دوست هنوز زنده ما آقاي محمد علي عموئـي كه با آقاي حجري و 5 جوانمرد ديگر از سازمان افسري حزب توده ايران پس از كودتاي امريكايي - انگليسي 28 مرداد 1332 به زندان افتاده و مانند يارانش 25 سال در همه زندانهاي مخوف شاه معدوم مردانه پايداري كرد، شاهد زنده اين شكنجههاست.
پيامد اين شكنجه وحشتناك كه هنوز هم باقيست، اينست كه دست چپ من نيمه فلج است و دو انگشت كوچك هر دو دستم كه در آغاز كاملا بيحس شده بود، هنوز نيمه بيحس هستند. يادآوري ميكنم كه من در آن زمان 68 ساله بودم..............."
متن کامل این نامه را از اینجا دانلود کنید
بازجوي عزيز ! نامه اي منتسب به سعيدي سيبرجاني
"بازجوي عزيز!
سلام. از اينكه از وقت و زندگي خود ساعت ها صرف من كرديد بسيار ممنون و متشكرم. وقتي بر ايام گذشته مروري مي كنم از خودم بيزار مي شوم و از اينكه لجاجت هايي با حقانيت آرمان شما و صداقت همكارانتان كردم ، شرمندگي بر من مستوري مي گردد.
اگر خدا بخواهد با فرصتي كه پيش آمد و عهدي كه با خدا بستم مي خواهم همه چيز را اعتراف كنم نه به خاطر اينكه خوش رقصي نزد شما كرده باشم كه من نه اهل آن هستم و نه شما نيازمند آن، بلكه اعتراف مي كنم تا كمي (و فقط كمي) از عذاب وجدانم كاسته شود و اگر فرصتي پيش آمد جبراني لمافات................
در خاتمه از همه عزيزان اين مرز و بوم عذر مي خواهم و آرزو دارم روزي مرا ببخشند و نزد بازجوي عزيز نيز با شرم و خجلت خاضعانه در خواست عفو مي كنم."
متن کامل این نامه را از اینجا دانلود کنید
آنچه كه در بالا بدان اشاره گرديد تنها مشتي از خروار- خروار بي عدالتي ، نقض عامدانه حقوق بشر و زير پا گذاشتن « عزت » و « كرامت » شهروندان رسمي و قانوني اين كشور است كه ذره اي ترديد در اصل وقوع آن نيست و تماما در طول عمر سي ساله رژيم اسلامي و به طور مشخص دوران بيست ساله رهبري آقاي « خامنه اي » به وقوع پيوسته است .
اصل صدو يازده قانون اساسي جمهوري اسلامي چه مي گويد ؟
«هر گاه رهبر از انجام وظايف قانونی خود ناتوان شود يا فاقد يکی از شرايط مذکور در اصول پنجم و يکصد و نهم گردد، يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرايط بوده است، از مقام خود بر کنار خواهد شد» و تشخيص اين امر بر عهده مجلس خبرگان رهبری است.

فردا حلقه كودتا با تنفيذ حكم رياست جمهوري احمدي نژاد به عنوان رئيس دولت نامشروع دهم كامل خواهد شد . و اين براي ما تازه آغاز ماجراست !
كودتاچيان و مزدوران پشت صحنه آنان خوب بدانند ، آنچه كه در طي روزها و هفته هاي گذشته اتفاق افتاد ، خروش قطره اي از اقيانوس بيكران عظمت و اقتدار مردم ايران بود . حراميان خوب بدانند كه ما آرام نخواهيم نشست و اجازه نخواهيم داد جماعتي بي اصل و نصب بر روي جنازه صدها تن از دوستان شهيدمان با خيالي آسوده خدايي كنند ، خون به ناحق ريخته شده دوستان شهيدمان نمي گذارد كه بي تفاوت پايمال شدن « عزت » و « كرامت » انساني را به تماشا بنشينيم . گفتم ، اين تازه شروع ماجرا و آغاز راه است .
يقين دارم با « اميد » ، « اتحاد » و « همدلي » مي توانيم پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان ، پرچم زيباي ايران سرافزارم را از چنگال « شيادان بي بديل تاريخ بشر » كه سي سال با سوء استفاده از « صبر » و « نجابت » خاص ايراني هر چه خواستند كردند و گفتند ، پس بگيريم . از همه ايرانيان باعزت و با غيرت چه در داخل و چه در خارج از كشور كه احساس مي كنند عزت و شرافتشان را اندك گروهي «بي شرف» به تاراج برده اند ، خواهش مي كنم از فردا مبارزات حق طلبانه شان را تا احقاق كامل حقوق از دست رفته همه مردم ايران ، بيش از پيش ادامه دهند . دوستان عزيزي كه به هر دليلي توان يا تمايل رفتن به خيابانها و اعتراضات خياباني را ندارند ، خود را سرزنش نكنند و نا اميد نشوند ، اعتراضات خياباني يكي از صدها انواع مبارزات موثر براي به زير كشيدن حاكميت ظلم و جور است . بدون شك بزرگترين خطري كه « جنبش سبز » و يا هر نوع حركت آزاديخواهانه ديگر را به شدت تهديد مي كند ايجاد ياس و نااميدي در ميان هواداران و بدنه جنبش است كه طي هفته هاي اخير و به ويژه روز گذشته شاهد آن بوديم كه كودتاچيان عاجز و درمانده چه ناشيانه خط آن را دنبال مي كنند . بايد هوشيار بود.
اگر چه ترديد ندارم آنچه را كه مي خواهم بگويم حرف دل اكثريت قاطع مردم ايران است اما باز هم تمايلي ندارم به نمايندگي از طرف همه مردم حرفي بزنم اما اين حق را به خودم مي دهم كه از طرف خود و خانواده ام با تمام وجود فرياد بزنم : احمدي نژاد رئيس جمهور ما نيست .

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،
و ندایی که به من می گوید :
«گرچه شب تاریک است
«دل قوی دار،
سحر نزدیک است .
برگزیده ای از قصیده آبی خاکستری سیاه - زنده یاد دکتر حمید مصدق

طي روزهاي گذشته رسانه هاي وابسته به كودتاچيان از جمله صدا وسيما ، نامه اي را منتشر كردند كه در آن 50 نفر از 88 عضو مجلس خبرگان رهبري ضمن تاييد نتيجه انتخابات رياست جمهوري دهم از اكبر هاشمي رفسنجاني خواسته اند تا حمايت خود از رهبري را صريح تر و شفاف تر بيان كند . نويسندگان اين نامه كه نام و امضاي هيچ يك از آنها در نامه درج نشده و سايت رسمي مجلس خبرگان رهبري هم تا اين لحظه هيچ خبري از آن درج نكرده است ، همچنين تاكيد كرده اند كه تمامي اركان « رژيم اسلامي » مشروعيت اش را از « رهبري » كسب مي كند ( حتي خود مجلس خبرگان كه وظيفه نظارت و عزل ونصب رهبر را بر عهده دارد !!!) .
در طي هفته هاي اخير اين اولين باري نيست كه حاميان اصلي و تندروي دولت كودتا در مجلس خبرگان و به طور مشخص محمد يزدي ، احمد جنتي ، و مصباح يزدي در راستاي مشروعيت بخشيدن به دولت نامشروع احمدي نژاد ، اقدام به انتشار بيانيه ها و نامه هايي به نمايندگي از طرف احزاب و گروههاي مختلف مي كنند . اولين گام در اين راستا را محمد يزدي در چند هفته مانده به 22 خرداد برداشت . يزدي با انتشار بيانه اي به نمايندگي از اعضاي « جامعه روحانيت مبارز » اعلام كرد كه اكثريت قاطع اعضاي جامعه روحانيت حمايت خود را از محمود احمدي نژاد اعلام كرده اند . بيانه اي كه چند روز بعد صحت آن مورد ترديد قرار گرفت و حتي گفته مي شود 32 نفر از 48 عضو جامعه روحانيت مبارز اعلام كرده اند اساسا اين بيانيه را امضا نكرده اند !! در ادامه همين روند، هفته گذشته و بعد از سخنان اكبر هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه، بيانه اي منتسب به 306 نفر از اساتيد و علماي برجسته حوزه علميه قم منتشر شد كه در آن از مواضع محمد يزدي عليه هاشمي رفسنجاني دفاع شده بود . روزنامه جمهوري اسلامي در ارتباط با همين نامه نوشت كه اين نامه فقط 10 امضا دارد كه هيچ كدام از اين ده تن جز علماي برجسته حوزه به شمار نمي آيند!
«محمد جواد اكبرين » پژوهشگر مسائل ديني مقيم بيروت در گفتگو با « راديو فردا » و در ارتباط با نامه اخير منتسب به 50 عضو خبرگان رهبري مي گويد در تماسهايي كه با قم داشته مشخص شده است كه نويسندگان نامه ( كساني چون حسين شريعتمداري ، محمد يزدي ، جنتي ، مصباح )ابتدا آنرا منتشر و سپس نسبت به جمع آوري امضا براي آن اقدام كرده اند و تا روز جمعه تنها 8 نفر از اعضاي خبرگان رهبري اين بيانيه را امضا كرده اند !! « اكبرين » در ادامه تاكيد مي كند به طور قطع و يقين اكثريت قاطع اعضاي خبرگان همسو با مواضع هاشمي رفسنجاني هستند اما متاسفانه ترس از افشاگري درباره مسائلي كه نزديكان برخي از اين افراد مي توانند داشته باشند مانع از ابراز يك موضع گيري قاطع و صريح توسط آنان مي شود .
فارغ از صحت و سقم بيانيه هاي مذكور ، آنچه كه اين روزها مي گذرد و زورآزمايي و لشگر كشي هاي تبليغاتي اين چنيني ، همه نشان از چالشي بزرگ در سطوح بالاي قدرت دارد . چالشي كه هر چند با پرداخت هزينه هايي توسط مردم همراه خواهد بود اما عميقا اعتقاد دارم كه در نهايت به نفع « ما » به پايان خواهد رسيد .
در همین ارتباط :
هاشم زاده هريسي، عضو مجلس خبرگان رهبری:بیانیه صادر شده بیانیه مجلس خبرگان نیست